فرزانه اعتمادی| وقتی قرار باشد در مورد زنان بنویسم، به خصوص زنان ترکیه- جایی که چند سالی است با خانواده‌ام در آن ساکن شده‌ام- ترجیح می‌دهم به جای نوشتن در مورد قوانین و حقوق مربوط به زنان، در مورد زندگی خیلی عادی زنان این کشور بنویسم. از مسیرهایی بروم که حاشیه ندارند. آشنا هستند و از کوچه و بازار رد می‌شوند. از پذیرایی خانۀ گرم و مرتب یک خانواده ترکیه‌ای و شاید هم از محله‌ای معمولی که عده زیادی در آن زندگی می‌کنند.

دلم می‌خواهد وضعیت زنان این کشور را نه بر اساس آمار قتل‌ها و جنایت‌ها، خشونت‌های خانگی یا چیزهایی که به زنان داده نشده و نه از روی آمار فرصت‌ها و امکاناتی که برای باروری و فعالیت زنان در این کشور وجود دارد توضیح دهم؛ بلکه بیشتر تمایل دارم به مَثَل‌ها و زبان آرگوی[۱] این جامعه اشاره کنم. درباره چیزهایی که در این چند سال دیده‌ام، بنویسم تا خوانندگان درک مقبول از وضعیت زنان و زندگی در این کشور داشته باشند؛ اما به نظر می‌رسد چنین میل و خواسته‌ای نمی‌تواند بر بسیاری از موارد ارجحیت پیدا کند. به خصوص که وضعیت زنان در ترکیه گاهی به شدت نگران‌کننده و قابل بحث می‌شود.

نخستین بار که با مبحث زنان و حساسیت این موضوع در ترکیه آشنا شدم، وقتی بود که خبر قتل‌های ناموسی را که تقریبا یک روز درمیان از تلویزیون پخش می‌شد، ‌دیدم.

آن روزها، هر روز تلویزیون ترکیه را نگاه می‌کردم؛ بیشتر از این جهت که بتوانم زبان ترکی یاد بگیرم و دیدن این گزارش‌ها که مرتب از شبکه‌های پربیننده پخش می‌شدند، بسیار شوکه کننده بود. گزارش‌ها پر از جزئیات و تصاویر ثبت شده از دوربین‌های مداربسته متعددی بودند که در خیابان یا مکانی که زنی در آن توسط معشوقه، همسر سابق یا حتی برادر و پدرش او را به قتل رسانده؛ نصب شده بودند. ما روایت قتل را به شکل مستند و با بازیگران واقعی می‌دیدیم. اغلب این زنان با چاقو یا اسلحه مورد حمله قرار گرفته بودند، یا مجروح و در اغما یا فوت کرده بودند. اگر در ترکیه زندگی کنید، زمان زیادی نمی‌گذرد که به تجربه می‌فهمید، قتل‌های ناموسی و خشونت‌های خانگی در جوامع شهری و روستایی این کشور کم نیست و این مهمترین مساله‌ای است که در ارتباط با زنان به طور جدی ذهن وزارتخانه‌های مربوطه، فعالان حقوق بشر و نیز فعالان حقوق زنان در ترکیه را به خود مشغول کرده است.

واقعیت این است که آنچه در جامعه شهری و روستایی مناطق شرقی و مرکزی ترکیه می‌گذرد با فرم و شکل زندگی در مناطق غرب این کشور تفاوت‌های اساسی دارد؛ مثلاً در نواحی شرقی و مناطقی همچون آنادولوی شرقی یا آنادولوی داخلی آمار قتل‌های ناموسی بیشتری نسبت به نواحی غربی ترکیه مثل مارمارا و اگه گزارش می‌شود.

در ترکیه ۹۲ درصد زنانی که با پدیده خشونت خانگی مواجه شده‌اند به مراجع قضایی و پلیس مراجعه نمی‌کنند. از این زنان ۴۸ درصد حتی این اتفاق را برای کسی هم بازگو نمی‌کنند. آمار منتشر شده در فاصله سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹ از جنایت‌هایی که قربانیان آن زنان بودند، نشان داده، شمار قربانیان زن افزایش داشته، برای مثال در سال ۲۰۰۲ میلادی، ۶۶ نفر از قربانیان جنایت‌های مختلف زن بودند؛ اما تنها در هفت ماه اول سال ۲۰۰۹ هفت هزار و ۹۵۳ نفر از قربانیان انواع جنایت‌ها را زنان تشکیل می‌دادند. همزمان با انتشار این آمارها،تلاش‌ فعالان حقوق زنان،NGOها، انجمن‌های حمایت از زنان و وزرات امور اجتماعی دولت ترکیه برای سامان دادن به این وضعیت افزایش یافت. البته خشونت علیه زنان موضوعی نیست که خاص جامعه ترکیه باشد. یک تحقیق بین‌المللی نشان می‌دهد در فرانسه، اسرائیل و یونان ۱۵ درصد جنایت‌های انجام شده در یک‌سال، جنایت‌های ناموسی بوده‌اند و این در حالی است که در کشورهای آلمان، آمریکا و پرتغال این رقم ۲۰ درصد گزارش شده است.

 

* موهای بلند و عقل کوتاه

 

در ترکیه مَثَلی هست که می‌گوید: «آنکه موهایش بلند است عقلش کوتاه و کم است». موهای بلند این مثل هیچ ارتباطی به به تیپ و ظاهر افراد ندارد، بلکه به جنس زن اشاره می‌کند. چنین مَثَلی نشان می‌دهد نگاه از بالا به پایین و مردسالارانه به جنسیت زن و دست کم گرفتن او ریشه در گذشته‌های دور و فرهنگ این کشور دارد. هنوز هم در برخی مناطق ترکیه به ویژه در ناحیه شرقی آن، چنین تفکر و باوری زنده است به طوری که حتی بسیاری از معلمان زن در مقطع دبستان را با مشکل مواجه کرده است. آنها می‌گویند دانش‌آموزان پسر از معلمان زن حرف شنوی ندارند و برای آنها دردسرهای فراوان ایجاد می‌کنند و زمانی که مسئولان مربوطه دلیل این واکنش‌ها را از پسران می‌پرسند، پاسخشان بسیار تعجب برانگیز است، اغلب آنها می‌گویند:«دوست نداریم به درس معلمی گوش کنیم که زن است!» این جملات که در زندگی روزمره و ادبیات پسر بچه ها در ترکیه کم شنیده نمی‌ شود، نگاه و فرهنگ جاری در سبک زندگی مردان و زنان و نیز خانه‌ای را که این کودکان در آن زندگی می‌کنند، بی واسطه و شفاف نشان می‌دهد.

افزون بر این مَثَل‌ها و عبارت‌های رایج دیگر مثل جمله «زنم هستی، هم می‌زنمت هم دوستت می‌دارم…» هم شاهدی است دال بر اینکه شماری از مردان در ترکیه حقی برای انجام خشونت علیه زنان برای خود تعریف کرده‌اند.

اگرچه این تفکرات، ربطی به قوانین شرعی و حقوقی ترکیه ندارد و اتفاقاً در بسیاری از موارد، شرع و عرف و قوانین ترکیه در راستای حمایت از حقوق زنان تصویب شده و به شدت با اعمال خشونت علیه زنان مخالفت کرده است، اما زندگی روزمره در ترکیه ادبیاتی از این دست که «دخترمی و زدن تو دینی هست که بر گردن من است» یا «اگر بخواهم یک پدر خوب باشم باید رفتارهای تو را کنترل کنم و اگر دست از پا خطا کنی می‌زنمت والا به تو مدیونم…» بسیار به گوشتان می‌خورد و تصویری از یک ساختار اجتماعی و فرهنگی کاملاً مردسالار را مقابل دیدگانتان قرار می‌دهد. ساختاری که مورد تایید حکومت ترکیه نیست اما عرف از آن پشتیبانی می‌کند.

اگر در ترکیه زندگی کنید، چند سالی که بگذرد به جز بعضی شهرهای بزرگ مثل استانبول و آنکارا که ساختار مدرن‎تری دارند، در دیگر شهرها، با شرایطی مواجه می‌شوید که ممکن است الگوها و ساختاری که از این کشور به عنوان کشوری نیمه اروپایی در ذهن دارید یا در تلویزیون دیده‌اید را با چالش مواجه کند. یکی از این اتفاق‌ها پدیده «محله باسکی‌سی» (mahalle baskısı) یا «فشار محله‌ای» است، موضوعی جالب و قابل تامل که در سال‌های کار و زندگی در ترکیه با آن مواجه شده‌ام. فشار محله‌ای را می‌توان در اغلب محلات قدیمی لمس کرد. این پدیده واکنشی است که اهالی محل همه با هم به یک عضو به اعتقاد آنها ناهنجار محله نشان می‌دهند. این واکنش اغلب نصیب زنان و دختران تنها یا خانواده‌هایی می‌شود که به زعم اهالی محل رفتاری خارج از چارچوب‌ها و ‌اصول حاکم بر محله و جامعه سنتی آنها دارند. چنین افرادی باید محله را ترک کنند محله باسکی‌سی پدیده‌ای است که من به‌رغم شباهت‌های بسیار زیاد جامعه ایران با ترکیه؛ هیچ گاه در ایران با آن مواجه نشده بودم.

[۱]  آرگو یا زبان مخفی در اصل یک زبان مستقل نیست و یکی از شکل‌ها و گونه‌های هر زبان معیار است. زبان مخفی عمدتا در حوزه واژگان و تا حدی اصطلاحات و عبارت‌های فعلی ابداع می‌شود. بخشی از این واژه‌ها به سبب کثرت استعمال به زبان مردم کوچه و بازار راه پیدا می‌کند و جزیی از زبان معیار می‌شود.