يک زندگي خصوصي!

0
306

|مهدي يساولي|«عکسخانه» روايت‌هايي پراکنده در ظاهر، اما در پيوند با هم در واقع، از دنياي زنان در تاريخ به دست مي‌دهد. حضور زنان در تاريخ‌نگاري ايراني، در اسناد و مدارک معتبرِ به جاي‌مانده از گذشته، پيچيده و تا اندازه‌اي زياد، رازآلوده است. اين مساله از برداشت جامعه ايراني نسبت به زنان برآمده است. از همين‌رو است که تصوير و شناختي بسيار کم‌رنگ از زنان در تاريخ، نسبت به مردان داريم. «عکسخانه» مي‌کوشد از دريچه تصويرهاي به جاي‌مانده از حضور زنان در تاريخ ايران و نيز فراهم‌آمده در گنجينه‌هاي آرشيوي، همراه با روايت‌هايي مکتوب که برخي تاريخ‌نگاري‌ها و خاطره‌نويسي‌ها به جاي گذارده‌اند، گوشه‌اي از حضور زنان ايراني در روزگران گذشته ارايه کند. اين شماره، زنان ايراني با چهار نما در قاب «عکسخانه» خود را نمايان مي‌کنند؛ لاغري بانوان، نخستين کودکستان‌هاي ايران، آموزش دختران و سرانجام کشف حجاب!

زنان ايراني در تاريخ؛

گذر از چاقي به لاغري

1

نخستين آگهي درباره لاغري بانوان در روزنامه اطلاعات به تاريخ ۶ فروردين ۱۳۱۸/ عکس: کتاب ۲۳۰ سال تبليغات بازرگاني در مطبوعات فارسي‌زبان

«بانوانيکه ميخواهند بدون دوا و پرهيز لاغر شوند! هر قسمتي از بدن خود را که بخواهند لاغر شود ميتوانند بازو و پاهاي کلفت بدون تناسب و شکم و زير چانه را بدون رعايت رژيم مخصوص با ماليدن روغن قاتدقور ميتوان لاغر کرد. قاتدقور يگانه وسيلة ميباشد که تاثيرات خود را مکرر به ثبوت رسانيده است …». انتشار اين آگهي به تاريخ ۶ فروردين ۱۳۱۸ در روزنامه اطلاعات بيانگر آن است که در ميان بخشي از زنان ايراني در آن دوره برخلاف دوره‌هاي گذشته به ويژه عصر قاجار، پديده لاغري و تناسب اندام مي‌توانسته به گونه يک ارزش دست‌کم از نظر سلامت و پزشکي مطرح شده باشد. دقت در متن آگهي، چند نکته را بيان مي‌کند؛ يک، دواهايي در آن روزگار براي لاغر شدن وجود داشته که درست يا غلط، براي متقاضيان تجويز مي‌شده است. دو، پرهيز از خوردن برخي غذاها و رژيم مخصوص به عنوان راهي براي لاغر شدن توصيه مي‌شده است. سه، در اين ميانه حتما کساني بوده‌اند که مي‌خواستند بدون دوا و پرهيز لاغر شوند. محسن ميرزايي نويسنده کتاب «۲۳۰ سال تبليغات بازرگاني در مطبوعات فارسي‌زبان» درباره گسترش پديده لاغري در ميان زنان ايراني اينگونه مي‌نويسد «آگهي «دکتر آقانيا» در تاريخ ۶ فروردين ۱۳۱۸ در مورد داروهاي لاغري، مبين تحول تازه‌اي در طرز تفکر خانواده‌هاي ايراني است. حتي پس از سقوط قاجاريه در دوران حکومت کودتا، زنان چاق بيشتر مورد پسند بودند و دختران لاغر، شانس کمتري براي ازدواج داشتند. اما لاغري که بر مبناي حفظ سلامت، در جهان غرب متداول شده بود، تا دهه‌ي ۱۳۳۰ نيز در ايران جا نيفتاده بود. در آن سال‌ها با ظهور يک مانکن لاغر فرانسوي به نام «توئيگي» تب لاغر شدن بالا گرفت و پس از آن، چاق‌بودن هرگز، مد نشد».

نخستين بنيادگذاران کودکستانها در ايران

2

عکس، کودکستان برسابه هوف‌سپيان را نشان مي‌دهد. کودکاني با نگاه‌هايي معصومانه و دلنشين، دوربين را به تماشا نشسته‌اند. برسابه هوف‌سپيان، بنيان‌گذار اين کودکستان مدعي بود اين نهاد نوپاي آموزشي را براي نخستين بار در ايران پايه گذارده است.

نخستين نسل کودکستان‌هاي ايراني در يک بازه زماني ۱۰ ساله، از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۷ خورشيدي در شهرهاي تهران، تبريز و شيراز بنيان گذارده شدند. بررسي اسناد و مدارک تاريخي نشان مي‌دهد زنان در اين زمينه پيشتاز بوده‌اند. آنگونه که جبار باغچه‌بان و همسرش در کتاب «روشنگر تاريکي‌ها» روايت کرده‌اند، کودکستان خانم خان‌زاديان در تبريز و مادام سروريان در تهران (۱۲۹۷ خورشيدي)، کودکستان مودب‌الملک تهران (۱۳۰۲ خورشيدي)، باغچه اطفال باغچه‌بان در تبريز (۱۳۰۳ خورشيدي)، کودکستان مادام گارکالتلي در تهران (۱۳۰۵ خورشيدي) و کودکستان شيراز (۱۳۰۷ خورشيدي)، نخستين کودکستان‌هايي به شمار مي‌آيند که در جايگاه يک پديده نوظهور آموزشي و پرورشي در جامعه ايراني پديدار شدند. هرچند در سال ۱۳۱۰ يک بانوي ارمني به نام برسابه هوف‌سپيان که زاده منطقه چهارمحال و بختياري بود مدعي شد نخستين کودکستان ايراني را او در همين سال در خيابان شاه‌آباد تهران بنيان گذارده است. تصويري مشهور از کودکان اين کودکستان به جاي مانده است که آن را نخستين کودکستان ايراني توصيف مي‌کند. علي‌اکبر کسمايي، روزنامه‌نگار و نويسنده، زاده سال ۱۲۹۹ خورشيدي که کودکي‌اش را در يک کودکستان گذارنده است، روايتي جذاب در اين‌باره به دست داده است. «شايد نخستين کودکستاني بود که در تهران تاسيس شد. باغي بود در بيرون از خندق شمالي تهران که در آن، گذشته از گلکاري، سبزيکاري هم کرده بودند. آن باغ متعلق به خانواده‌ي زنگنه بود و موسسان آن کودکستان که زن و شوهري تازه از فرنگستان آمده بودند، در خانه‌ي يک طبقه‌اي همجوار همان باغ مي‌زيستند و روزها به نگهداري و پرستاري کودکاني که به آنان سپرده شده بودند، در کنار همان گلکاريها و سبزه‌زارها مي‌پرداختند. هنوز عطر بوته‌هاي گوجه‌فرنگي را که در زير پاهاي کوچک ما کودکان پرجست و خيز، له و لورده مي‌شدند، با مشام جانم حس مي‌کنم. عاشق آن باغ و هوا و صفاي آن بودم و گرچه شايد در نخستين روزها که هنوز پنج سال تمام هم نداشتم، هنگام جدا شدن از پدر و ماندن در کودکستان، گريه‌ام گرفت؛ ولي لحظه‌اي بعد، موقعي که پدر مي‌رفت و آن زن و شوهر مهربان به سراغم مي‌آمدند و کودکان ديگر دورم را مي‌گرفتند، اشکهايم کم‌کم خشک مي‌شد و ديگر بغض نمي‌کردم و بقيه‌ي روز، شيطنتهاي کودکانه، مرا و ديگر کودکان را دور از پدر و مادر و به جاي آنها، دربرمي‌گرفتند».

اصلاح برنامه‌هاي مدرسه‌ها اناث؛ تدبير منزل و خانه‌داري

3

۲۹ دختران ايراني به همراه معلمان‌شان در سال‌هاي ۱۲۸۱ يا ۱۲۸۲ خورشيدي/ عکس: آرشيو دنياي زنان در عصر قاجار، دانشگاه هاروارد

دي ۱۳۰۹، نخستين دسته دختران ايراني براي تحصيل در اروپا فرستاده شدند. آموزش کودکان و نوجوانان، از موضوعات جذاب در تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌آيد. گذر از آموزش سنتي و مکتب‌خانه‌اي به نظامي نوين در حوزه آموزش به کودکان و نوجوانان ايراني، پرشتاب اما با دردسرهاي فراوان به ويژه در زمينه آموزش دختران همراه بود. کم‌تر از نيم سده، از پيدايش دبستان به شيوه نوين تا فرستادن نخستين دانش‌آموختگان مقطع متوسطه به فرنگ براي فراگيري دانش‌هاي عالي زمان برد. فرستادن اين گروه‌ها، خود ماجرايي خواندني داشت. عيسي صديق از کارگزاران خوش‌نام حکومتي در عصر پهلوي اول، در کتاب «يادگار عمر» خاطره‌اي جالب از چگونگي فرستادن يکي از گروه‌ها بيان مي‌دارد «طبق قانون اعزام باروپا ميبايست هر سال لااقل يکصد نفر از فارغ‌التحصيلان مدارس متوسطه و عاليه بخارجه فرستاده شود. چون عده فارغ‌التحصيل‌هاي پزشگي و حقوق که تنها مدارس عالي آنوقت [۱۳۰۷ خورشيدي] بودند بسيار قليل بود و شماره فارغ‌التحصيل‌هاي متوسطه هم بيکصد و پنجاه نفر نميرسيد اداره تعليمات عمومي ناگزير به تکميل مدارس متوسطه موجود و تاسيس دبيرستانهاي جديد بود. براي نيل باين مقصود ميبايست معلم خارجي استخدام شود زيرا دبير واجد شرايط در مملکت پيدا نميشد. بموجب لايحه‌اي که در ۲۱ مرداد ۱۳۰۷ بتصويب مجلس رسيد اجازه داده شد هشت نفر معلم از فرانسه استخدام شود. … برنامه‌هاي مدارس ابتدائي و متوسطه ذکور و اناث اصلاح گرديد و بعمق تحصيلات و صحت امتحانات نهائي توجه مخصوص شد. در مدارس دخترانه تدبير منزل و خانه‌داري و درزي‌گري و بهداشت از اهم مواد برنامه گشت و در دهات مقرر شد قسمتي از وقت شاگرد صرف کمک بخانواده و زراعت و دامداري شود».

کشف حجاب؛ مادرم از شدت حيرت بي‌هوش شد!

4

کشف حجاب زنان و کلاه پهلوي از ويژگي‌هاي اجتماعي روزگار پهلوي اول به شمار مي‌آيد/ عکس: آرشيو دنياي زنان در عصر قاجار، دانشگاه هاروارد

توجه به موضوعات مربوط به دنياي زنان در تاريخ به ويژه در روزگار معاصر، خواه‌ناخواه ما را با يک پديده و دگرگوني مهم و جنجال‌برانگيز روبه‌رو مي‌سازد؛ رخدادي در عصر پهلوي اول که با نام کشف حجاب در تاريخ ايران ماندگار شده است. ستّاره فرمانفرماييان در کتاب «دختري از ايران (خاطرات خانم ستّاره فرمانفرماييان)» روايتي خواندني درباره چگونگي رويارويي زنان جامعه سنتي ايران با اين دگرگوني دستوري و حکومتي آورده است «زن‌هاي مومن و متدين ايران، از رضا شاه به خاطر دستور کشف حجاب، نفرت داشتند. شايد کمي عجيب به نظر برسد، زيرا رضا شاه سعي در آزاد کردن زنان ايران داشت و يا شايد هم به اين امر تظاهر مي‌کرد. در حدود سال ۱۳۱۳، او امکان تحصيلات عالي در رشته‌هايي چون معلمي و پرستاري را براي زنان به وجود آورد و به سينماها و هتل‌ها و رستوران‌ها دستور داد که زنان را نيز همچون مردان بپذيرند. متخلفين با جريمه‌ي سنگين مواجه مي‌شدند. او همچنين به زنان ياران حق راي، قدرت سياسي، حق طلاق، حق حضانت کودکان و حق گرفتن گذرنامه و خروج از کشور بدون اجازه‌ي همسر را عطا کرد. با اين همه وضع زنان ايران چندان تغييري نکرد. حتي کسب اجازه‌ي تحصيل در دانشگاه براي زنان در عمل بسيار دشوار بود. به نظر مي‌رسيد که اين اقدامات و حتي کشف حجاب بيش‌تر براي جلب توجه جهانيان است. زيرا که او به خاطر افکار غربي و روشنفکرانه‌اش به ويژه در مورد احقاق حقوق زنان، مورد ستايش قرار مي‌گرفت. اوج اقدامات او در اين زمينه، در اسفند ماه سال ۱۳۱۴ بود که ناگهان دستور منع استفاده از حجاب را صادر کرد. رضا شاه با همان رفتار آمرانه و قاطع‌اش، به تمام رجال کشوري و لشگري دستور داد تا همسران‌شان را با لباس‌هاي غربي، به محافل و مجالس ببرند. پيدا بود که کسي ياراي مخالفت با اين دستور را نداشت. وقتي به مادرم گفته شد که بايد چادر قديمي‌اش را کنار بگذارد، از شدت حيرت و ناراحتي بي‌هوش شد. از نظر زنان اين دستور به مراتب از مبارزه با آخوندها و مصادره‌ي املاک و اموال و کشتار مردم زشت‌تر بود. … او در حضور بتول خانم رضا شاه را نفرين مي‌کرد و مي‌گفت: – آخه اين شاه شيطان‌صفت از خدا نمي‌ترسه … خدا لعنت‌اش کنه! …».