شکست حصارمردانه قهوه‌خانــه ها

0
336

 گزارشی درباره حضور مخفیانه زنان در يک مکان ممنوعه در تاريخ ایران

آبان روزگار| مادام کارلاسرنا، جهانگرد پرآوازه ايتاليايي که در روزگار قاجار به ايران سفر کرده است، در سفرنامه خود «آدم‌ها و آيين‌ها در ايران» هنگام توصيف وضعيت زنان طبقه ثروتمند جامعه ايراني به يک پديده جالب در زندگي آن‌ها اشاره مي‌کند «خانم‌هاي طبقه اعيان خيلي کم پياده بيرون مي‌آيند، مگر در اوقاتي که بخواهند براي مچ‌گيري از همسرانشان و يا دلربائي از آنان از خانه خارج شوند. بطوريکه همه مي‌دانيم چنين مسائلي، گاهي پيش مي‌آيد همچنانکه در همه‌جا از جمله در اروپا هم پيش مي‌آيد. بعضي از اين نوع خانم‌ها در نشان دادن سر و صورت بي‌حجاب خود بسيار گستاخ هستند ولي در اينگونه موارد، براي آنکه بتوانند دزدکي وارد چايخانه، رستوران و يا مسجد بشوند، با پوشيدن لباس مردانه خود را به شکل مردان درمي‌آورند و در اينگونه مکان‌هاي عمومي قرارهاي مختلف مي‌گذارند». او نوشته‌هاي خود را به اطلاعاتي مستند مي‌کند که «از يکي از خانم‌هاي متشخص که نسبت به غيبت‌هاي گاه‌به‌گاه همسرش مشکوک شده بود» به دست آورده است «او بمنظور کسب خبر و سر درآوردن از ته و توي قضيه به اينصورت تغيير لباس مي‌داده است». اشاره بانوي ايتاليايي به مکان‌هايي که زنان دزدکي به آنجاها وارد مي‌شده‌اند، ما را با يک پرسش روبه‌رو مي‌کند؛ از مسجد که طبيعتا بخش زنانه داشته و نيز از رستوران که يک پديده نوين و فرنگي در ايران به شمار مي‌آمده است، اگر بگذريم، حضور زنان در قهوه‌خانه که يک مکان کاملا مردانه با مناسبت‌هاي ويژه بوده، چگونه ممکن مي‌شده است؟ جست‌وجو براي يافتن پاسخ اين پرسش، ما را هم با جزييات حضور زنان در قهوه‌خانه آشنا مي‌کند هم به آن بهانه به قلمرو يکي از پديده‌هاي شگفت‌انگيز زندگي مردم ايران به ويژه در ۵۰۰ سال اخير فرامي‌خواند؛ همان پديده‌اي که دو جهانگرد آمريکايي در سفرنامه «گشت‌وگذاري در ايران بعد از انقلاب مشروطيت»، نام «باشگاه عمومي ايرانيان» با ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد بر آن گذارده‌اند «چاي‌خانه يا به قول مردم ايران قهوه‌خانه، گونه‌اي باشگاه و مرکز اجتماع مردم و کانون همه فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي طبقات مختلف ايرانيان است که برکنار از تشريفات و به صورت دموکراتيک اداره مي‌شود و مردم از هر صنف و دسته و طبقه‌اي معمولا ساعتي از اوقات بيکاري خود را در اين محل مي‌گذرانند. ما در آمريکا نمونه اين باشگاه را که توسط مردم اداره شود و به صورت طبيعي مورد استقبال مردم باشد، نداريم». پيش از جست‌وجو براي يافتن پيوند ميان زنان و قهوه‌خانه، از دالان‌هاي تودرتوي تاريخ به روزگار گذشته مي‌رويم تا دريابيم مکاني که شگفتي دو آمريکايي را يک سده پيش برانگيخته، چگونه جايي بوده است. 

يک جاي آزادِ آزاد اما ورود ممنوع براي زنان!

«قهوه‌خانه همان‌جايي است كه انگليسيان بدان كافي هوس ‌CoffeHeus مي‌گويند. … قهوه‌خانه عبارت از اتاق بسيار وسيعي است كه به صورت‌هاي مختلف در بهترين و پرجمعيت‌ترين نقاط شهر ساخته مي‌شود. زيرا قهوه‌خانه محلي است كه در آن جمعيت كثيري از طبقات مختلف مردم گرد مي‌آيند. اگر قهوه‌خانه بسيار بزرگ و وسيع باشد معمولا حوضي در ميان آنست. دور اين اتاق بزرگ تخت‌هايي به ارتفاع سه و به عرض سه يا چهار پا ساخته شده يا به جاي تخت نيمكت‌هايي براي نشستن وجود دارد. در قهوه‌خانه‌ها از صبح پگاه تا شب به روي همگان باز است. مخصوصا هنگام غروب پر از جمعيت مي‌باشد. در قهوه‌خانه مردم چاي مي‌نوشند، با يكديگر به گرمي و خوشرويي سخن مي‌گويند. در اين جاست كه هركس صاحب خبر است، و همه مي‌توانند بي‌ترس و بيم درباره سياست به آزادي صحبت بدارند. هيأت حاكمه نيز متقابلا به آنچه در قهوه‌خانه‌ها بر زبان مردم مي‌رود توجه و اعتنا نمي‌كند». ژان شاردن، جهانگرد پرآوازه فرانسوي با اين روايت و توصيف ويژه از قهوه‌خانه در روزگار صفوي، ما را به پديده‌اي شگفت‌انگيز در فرهنگ و جامعه ايراني روبه‌رو مي‌کند که شايد نمونه‌اي همسان براي آن در تاريخ ايران نمي‌توان يافت. اين شرق‌شناس فرانسوي نگاه ويژه خود را اينگونه شرح مي‌دهد «در قهوه‌خانه‌ها براي مشتريان تخته نرد مي‌آورند تا با بازي نرد خود را سرگرم بدارند. همچنين بازي صدف كه مخصوصا ميان ترك‌ها رواج دارد و اين بازي به وسيله ارامنه از اروپا به ايران آمده است؛ و بازي تخم‌مرغ كه در ايام عيد نوروز رواج كلي دارد. … در قهوه‌خانه‌ها مردم خود را به بازي‌هاي مجاز و سرگرم‌كننده نظير شطرنج و نرد مشغول مي‌دارند…. درويشان، شاعران، نيز به نوبه خود در قهوه‌خانه‌ها ميدان‌داري مي‌كنند. سخنان … درويشان همچنان كه در كشور ما جريان دارد متضمن اندرزهاي اخلاقي است ولي هيچ‌كس ناچار نيست بدان‌ها گوش فرادهد، و هيچ داستان‌پردازي حق ندارد هيچيك از بازيكنان را به ترك بازي و شنيدن داستان مجبور كند. داستان‌ها و حكايات داستانسرايان گاه منظوم و گاه منثور است. در قهوه‌خانه‌ها ناگهان … “فردي” در ميان قهوه‌خانه يا در گوشه‌اي از آن برپا مي‌ايستد و با صداي بلند به وعظ و خطابه مي‌پردازد يا درويشي به‌ناگاه وارد مي‌شود و براي مردم از بي‌وفايي دنيا و بي‌اعتباري آن، بي‌قدري دارايي و ثروت، و بي‌ارجي خوشي‌ها و لذات و افتخارات دنيوي داد سخن مي‌دهد. گاه نيز چنان روي مي‌دهد كه دو يا سه ناطق هر كدام در گوشه‌اي سخن مي‌گويند. يكي نقالي مي‌كند و ديگري وعظ». شاردن سپس از مقدمه‌اي که براي توصيف اين نهاد ويژه در جامعه ايران آورده است، چنين نتيجه مي‌گيرد «الجمله دامنه آزادي در اين مراكز اجتماع چندان گسترده است كه همانند آن در هيچ نقطه دنيا وجود ندارد. هركس هرچه دلش مي‌خواهد مي‌گويد، و هر كس به سخن هر كه مايل است گوش فرا مي‌دهد. و آن كه به جدّ سخن مي‌گويد حق ندارد متعرض كسي شود كه به طنز و لطيفه و كنايه حرف مي‌زند. درويشان، … شاعران، حماسه‌پردازان و داستانسرايان معمولا سخن خود را با گفتن اين جمله ختم مي‌كنند: پند و موعظه بس است؛ به نام و به اميد خدا دنبال كارهامان برويم. سپس آنان كه داستان يا حكايت گفته‌اند يا پند و اندرز داده‌اند يا نقالي كرده‌اند بي‌آن كه اسباب مزاحمت و تصديع خاطر حاضران را فراهم آورند از آنان چيزكي مي‌طلبند، و اگر جز اين كنند صاحب قهوه‌خانه هرگز اجازه نمي‌دهد كه بار دگر پا به آن قهوه‌خانه بگذارند».

قهوهخانهها؛ شهرفرنگي با منظومهاي از سرگرميها

ساختار و کارکرد ويژه نهاد قهوه‌خانه در تاريخ ايران، دست‌کم از روزگار صفوي بدين‌سو بسيار مورد توجه غير ايرانيان قرار گرفته است. آنان به روايت سفرنامه‌هايشان با پديده‌اي روبه‌رو شده‌اند که در فرهنگ اروپايي و غربي همساني ندارد و در جاي‌جاي ايران گسترده شده است. قهوه‌خانه‌ها در ايران روزگاران صفوي و روزگار قاجار رونقي فراوان داشتند. از آن جمله در عهد شاه سليمان صفوي، پيرامون ميدان نقش جهان، حضور قهوه‌خانه‌هايي متعدد را شاهديم. انگلبرت کمپفر که به همراه يک هيات سوئدي از ايران دوره شاه سليمان صفوي بازديد کرده، در سفرنامه‌اش از رونق قهوه‌خانه‌ها اينگونه سخن مي‌راند «آن قسمت از ميدان که به طرف مدخل بازار است، در اختيار عموم قرار دارد در اينجا خرده‌فروشان، سمسارها، آبنبات‌فروش‌ها پاره‌دوزها و اسلحه‌سازها جمع شده‌اند. از آن‌ها گذشته، هنرپيشگان و دلقک‌ها و کشتي‌گيرها، شاعران و مردمي سرگردان از اين قبيل گرد آمده‌اند که در قهوه‌خانه‌هاي متعدد و ميخانه‌هايي که در اينجا قرار دارد، مي‌نشينند. در قهوه‌خانه‌هاي اينجاست که حوض‌ها و نهرهاي زيادي که از سنگ‌هاي صيقل‌يافته و با هنرمندي به اشکال گوناگون ساخته شده‌اند، وجود دارد. کنار برآمده نهرها و حوض‌ها را قهوه‌چي‌ها و صاحبان ميخانه‌ها با حصير و قالي فرش کرده‌اند، در روي اين فرش‌ها، مردم بيکار با فراغ‌بال مي‌نشينند تا در حين کشيدن قليان و صرف نوشيدني شاهد نمايش و هنرنمايي شعرا، گويندگان و نقالان باشند. فقط زماني که هوا بسيار گرم مي‌شود، اين‌ها به اتاقک‌هاي خنک قهوه‌خانه‌هاي مقابل رخت مي‌کشند».

در فضايي که هنوز از تئاتر به شيوه غربي آن و نيز سينما خبري نشده بود، قهوه‌خانه ايراني در دوره صفويه و اوايل روزگار قاجار، فضاي فرهنگي را بسط مي‌داد و آن را در حيطه‌اي بيرون از خانه‌ها منتشر مي‌کرد. شايد از همين‌رو باشد که هنرمندي بزرگ چون ميرعماد، قهوه‌خانه را به عنوان مکان نشست و برخاست برگزيده بود. کالبد قهوه‌خانه ايراني دوره صفوي البته لزوما مسقف نبوده است. پيرامون ميدان نقش جهان، قهوه‌خانه‌هايي بوده که در فضاي باز فعاليت مي‌کرده‌اند. باز بودن فضاي قهوه‌خانه‌هاي اصفهان موجب مي‌شد اين نهاد اجتماعي و تفريحي، از کارکرد ساده قهوه‌خانه‌ها بيرون آيد و فرم‌ها و ابعادي تازه در زمينه کارکرد اجتماعي و تفريحي بيابد. در دوره قاجار نيز با چنين وضعيتي روبه‌روييم. همين مساله موجب مي‌شد فضايي مناسب براي سرگرم‌شدن افراد پديد آيد که لزوما با کارکرد اوليه قهوه‌خانه ارتباط مستقيم نداشته است. احتمال مي‌رود بازيگران دوره‌گرد، گونه‌اي ويژه از نمايش را در اين دوران، براي کساني که در يک قهوه‌خانه روباز نشسته بودند اجرا مي‌کرده‌اند. شعبده‌بازان و معرکه‌گيران نيز از اين فرصت مناسب براي اجراي نمايش خويش، بهره مي‌برده‌اند. باز بودن فضا همچنين، امکاني ويژه در اختيار پسران جوان مي‌گذاشت، زيرا مي‌توانستند لباس آراسته و زيبا پوشيده، به گونه رايج در دوره صفوي، جلوه‌گر شوند. اين مي‌تواند کارکرد منحصربه‌فرد قهوه‌خانه ايراني دوره صفويه براي جوانان باشد.

-D4C0~1

پسرکاني خوشگل اما در لباس دخترکان

توصيف ارنست اورسل در «سفرنامه قفقاز و ايران» بيش‌تر مي‌تواند ما را با وضعيت قهوه‌خانه و حال و هواي آن آشنا سازد بازرگانان معتبر [بازار] يک راست به منزل‌هاي خود مي‌روند ولي بعضي از بازاريان معمولي روي نيمکت‌هايي که در کنار خيابان نقاره‌خانه گذاشته‌اند، مي‌نشينند و شاگرد قهوه‌چي‌ها با سرعت عجيب با سيني‌هايي پر از چاي دور مشتري‌ها مي‌چرخند و با مهارت قابل‌تحسيني جلوي هر شخص تازه‌وارد يک استکان چاي مي‌گذارند. اينجا قليان‌ها دست به دست مي‌گردد. در گوشه‌اي نوازنده‌ها اشعار حافظ يا فردوسي را به آواز مي‌خوانند و درويش‌ها سرگذشت خود و ماجراهايي را که در سفرهاي دور و دراز بر سرشان آمده است، با بياني گرم براي حاضران تعريف مي‌کنند. آدام اولئاريوس در سفرنامه «ايران عصر صفوي از نگاه يک آلماني» نيز تصويري ديگر از اين مکان ويژه به دست مي‌دهد «در ضمن نوشيدن چاي، به بازي تخته‌نرد و همچنين شطرنج نيز مشغولند. … در قهوه‌خانه مصرف‌کنندگان تنباکو و نوشندگان قهوه گرد مي‌آيند. در سه قهوه‌خانه شهر شعرا و نقالان- که من خود آنان را ميان محوطه بر صندلي بلندي نشسته ديدم و افسانه‌ها و داستان‌ها و شعرهاي گوناگون آنان را شنيده‌ام- حضار را سرگرم مي‌کنند. هنگام نقل داستان از چوبدستي کوچکي براي ايجاد تخيل بيشتر در شنونده استفاده مي‌کنند که اين کار شباهت بسياري به عمل شعبده‌بازان و تردستان دارد». آنتوان اوليويه در «تاريخ اجتماعي- اقتصادي ايران در دوران آغازين عصر قاجار» با اشاره به يک پديده بامعناي ديگر در قهوه‌خانه‌ها ما را برآن مي‌دارد درنگ کنيم چرا حضور زنان با شيوه‌هاي گوناگون در قهوه‌خانه‌ها مي‌تواند جالب و مهم باشد «قهوه‌خانه اصفهان و ساير شهرهاي بزرگ ايرانيان- بنابر سياحان قديم كه بسيار نقل كرده‌اند- محل بسيار وسيعي بود كه گنبدي بزرگ و ستون‌هاي منقش و سقف‌هاي مزين داشته است. [در آن] پسران بسيار خوشگل، لباس‌هاي مرغوب مانند دختران ماه‌پيكر پوشيده و به خدمت مشغول بودند».

… و دگرگونيها اينگونه آغاز ميشود

قهوه‌خانه در ايران بدين‌ترتيب محيطي مردانه داشت. حضور زنان در اين مکان آنگونه که منابع تاريخي روايت مي‌کنند، زشت شمرده مي‌شد. جعفر شهري در کتاب «تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم» اشاره مي‌کند در دوره قاجار تنها زناني که نگاه منفي جامعه را بر خود پذيرفته بودند، به برخي از قهوه‌خانه‌ها مي‌رفتند. پيش‌تر البته از قلم مادام کارلاسرنا خوانديم که ورود آن‌ها اما مخفيانه و با لباس مردانه بوده است. توصيف مرتضي راوندي در کتاب «تاريخ اجتماعي ايران» از چگونگي ورود زنان به قهوه‌خانه جالب است. او روايت مي‌کند زنان گاه با رشوه‌اي که به مامورين دولت و پليس شهر مي‌دادند، آزادانه به اماکن عمومي از جمله قهوه‌خانه وارد مي‌شدند، گاه نيز پليس از آن‌ها به عنوان جاسوس در قهوه‌خانه و ديگر اماکن عمومي بهره مي‌برد. بررسي منابع تاريخي بيانگر نگاه منفي حکومت به حضور زنان در قهوه‌خانه بوده است. مهديقلي هدايت «مخبرالسلطنه» در «خاطرات و خطرات» از يک سخنراني در عصر پهلوي اول به سال ۱۳۱۴ ياد مي‌کند که در آن در مذمت حضور زنان در قهوه‌خانه‌ها سخن رانده است. اين مساله نشان مي‌دهد حتما در آن روزگار زناني بوده‌اند که به قهوه‌خانه مي‌رفته‌اند. هدايت، حتي اشاره مي‌کند سال‌ها پيش‌تر هنگامي که مظفرالدين شاه قاجار و همراهانش در سفر به اروپا، خدمتکاران زن قهوه‌خانه‌اي در کارلسبارد پروس را مي‌بينند، شگفت‌زده مي‌شوند. منابع تاريخي گاه به زناني اشاره مي‌کنند که حتي مالک يک قهوه‌خانه بوده يا آنجا را اجاره و قهوه‌چي استخدام کرده‌اند. اشرف‌الملوک فخرالدوله، يکي از دختران پرآوازه مظفرالدين شاه قاجار، از جمله آن دسته زنان به شمار مي‌آمده است. مريم صديقي در کتاب «قهوه‌خانه در آيينه اسناد» از وجود اسنادي در آرشيو ملي ايران آگاهي مي‌دهد که فخرالدوله، قهوه‌خانه خالصه باجخانه کهريزک را در سال‌هاي ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱، از اداره ماليه غار و فشافويه اجاره کرده است.

دگرگوني‌هاي اجتماعي ايران در روزگار پاياني حکومت قاجار و نيز سراسر دوره پهلوي اول، جامعه را با پديده‌هايي روبه‌رو ساخت که پيش از آن پيشينه نداشت. زنان در چرخه اين دگرگوني‌ها توانستند به گستره‌هايي وارد شوند که در آن زمانه، عجيب و شگفت به شمار مي‌آمد. قهوه‌خانه نيز در زمره همين مکان‌ها به شمار مي‌آمد.